اون زمانی که تو نکبت آباد (خوابگاه) زندگی می کردیم دوستی داشتیم که فکر کنم یه رگ وریشه رشتی داشت. یک بار بهمون گفت که تو مراسم خواستگاری رشتیا دختر باید چای دورنگ بیاره. فلسفه اشم اینه که دختر با این کار به صورت نمادین کدبانو بودنش رو به رخ می کشه، راست و دروغش پای راوی
خلاصه چند روز بعدش یکی از بر و بچ برای اولین بار می خواست با زیدش بره بیرون.ما هم که می مردیم واسه کرم ریختن و گیر دادن به تازه عاشقای نگون بخت! خلاصه شب قبل از جریان طی مراسمی رسمی، حسابی دوستمون رو به سخره گرفتیم. آخر شب که دیگه زر مفتی که نزده یاشیم نموند اون دوست رشتیمون گفت بیاین واسه اش چای دورنگ بریزیم که حسن نیتمون رو نشون بدیم و به این شکل نوعی آرزوی خوش شانسی براش بکنیم،طرحش با اکثریت مطلق رای آورد چون آغاز یه سانس هر و کر جدید بود
خلاصه کلام این که بعد از اون هر کی می خواست بره رو مخ کسی سینا به صورت نمادین براش چای دو رنگ درست می کرد. سالها گذشت تا ما بفهمیم تنها قدرت ماوراالطبیعه که تو وجود این بشر به امانت گذاشته شده سق سیاهشه ولی افسوس که خیلی دیر شده بود
یادمه یه روز تو همون دوران" چای تو پاچه کنون" من و آبدارچی فوق الذکر تنها بودیم گفت فلانی واسه همه چای دورنگ ریختم غیر تو بیا یکی هم واسه تو بریزم شاید بختت باز شه. کاش اون لحظه لال می شدم و قبول نمی کردم . مثل اینکه خودمو بیمه عمر کردم
خلاصه چند روز بعدش یکی از بر و بچ برای اولین بار می خواست با زیدش بره بیرون.ما هم که می مردیم واسه کرم ریختن و گیر دادن به تازه عاشقای نگون بخت! خلاصه شب قبل از جریان طی مراسمی رسمی، حسابی دوستمون رو به سخره گرفتیم. آخر شب که دیگه زر مفتی که نزده یاشیم نموند اون دوست رشتیمون گفت بیاین واسه اش چای دورنگ بریزیم که حسن نیتمون رو نشون بدیم و به این شکل نوعی آرزوی خوش شانسی براش بکنیم،طرحش با اکثریت مطلق رای آورد چون آغاز یه سانس هر و کر جدید بود
خلاصه کلام این که بعد از اون هر کی می خواست بره رو مخ کسی سینا به صورت نمادین براش چای دو رنگ درست می کرد. سالها گذشت تا ما بفهمیم تنها قدرت ماوراالطبیعه که تو وجود این بشر به امانت گذاشته شده سق سیاهشه ولی افسوس که خیلی دیر شده بود
یادمه یه روز تو همون دوران" چای تو پاچه کنون" من و آبدارچی فوق الذکر تنها بودیم گفت فلانی واسه همه چای دورنگ ریختم غیر تو بیا یکی هم واسه تو بریزم شاید بختت باز شه. کاش اون لحظه لال می شدم و قبول نمی کردم . مثل اینکه خودمو بیمه عمر کردم
