محرم و صفر شروع شد ماه نکبت و بدبختی.دیگه نمی شه سوار تاکسی شد چون الان راننده ها به جای نوارهای آنچنانی نوحه های آنچنانی با ضبطهای خفنشون پخش می کنن و فکر می کنن با آزار گوش خودشون و بقیه مسافرا دارن دینشون به حسین رو ادا می کنن . الان دیگه رو صفحه موبایلها خبری از عکس زنای لخت یا نیمه لخت نیست الان دیگه صدای زنگ موبایلها آهنگ فلان دی- جی نیست و جاشون رو به شمایل و نوحه دادن
دیشب من به همراه تنی چند از دوستان فقط به بهانه خندیدن تو ماه محرم اونم داخل خونه، تا مرز تحویل داده شدن به نیروی انتظامی پیش رفتیم .دیشب به من هزار و یک انگ خورد که عامل همه اش مجرد بودنم بود(طبق اظهار نظرهای نیروهای مردمی که ما رو ارشاد می کردن). یاد حرفهای چند روز پیش یکی از دوستام افتادم که به نظرش ریشه تمام مشکلات و نگرانیهای من فقط و فقط به خاطر همین قضیه تجرده. دیگه خسته شدم واقعا دارم می برم، یه زمانی بود که هر اتفاق ناگواری حالم رو می گرفت، اعصابم رو می ریخت به هم،سرم رو درد می آورد ولی الان همه چیز سرشار از تهوع می کندم
با عرض پوزش از همه دوستانی که نتونستن منظور من رو از جمله اخر پست قبلیم بفهمن اون رو به شکل زیر تصحیح می کنم: در صورت اشکال در دریافت پیام گیرنده های خود را دور بیاندازید عمرشان به سر آمده است.
سانسور کن تا کامروا شوی
هنرمند باش، اهل سیاست باش بازیگر باش عاشق باش خدای همه کاری باش تا... نه لازم نیست هیچ کدوم اینها باشی فقط بازیگر خوبی باش و ادای همه این کارها رو در بیارتا... نه بازم اشتباه کردم، حتی نمی خواد بازیگر باشی فقط دروغ گو باش تا همه عاشقت بشن هر جا که میری قند تو دل همه آب شه وقتی هم که جایی نمیری دلشون برات تنگ بشه. در مورد روشهای صد در صد عملی فتح کره کا-اس-دبلیو25 که هشتصد سال نوری با آخرین جایی که بشر می تونه رصدش کنه به همون راحتی که در باره خاطراتت خالی می بندی حرف بزن تا همه تو رو به عنوان حلال همه مشکلات قبول کنن. فرزندم این پند را چون دری گرانبها حفظ کن که نیکبختی دنیا در آن است و اگر راستگو باشی ضلالت و تباهی توشه آخرتت
روزی که خواستم وبلاگ راه بندازم تصمیم گرفتم به کسی آدرسش رو ندم کاش پای حرفم ایستاده بودم یهو چشمو باز کردم و دیدم همه کسایی که من نمی تونستم در گوشه های تاریک دلمو براشون باز کنم سر وکله شون پیدا شد. خود کرده را تدبیر نیست پس دوباره شروع می کنم
...الوووووو،صدا خوبه؟من صدای همتونو دارم صدای من میاد؟حالا خوبه؟-
خوب شما خوبین؟ من حالم خوبه راستشو بخواین هیچ وقت به این خوبی نبوده، مامانم گفته برای خودت اسفند دود کن تا چشت نزنن. تو خوبی؟...چرا آخه؟ چرا حالت خوب نیست؟ من واقعا نمی فهمم تو داری از چی می نالی
...
در صورت اشکال در دریافت پیام به گیرنده های خود دست نزنید ایراد از فرستنده است
شهابها مخلوقات بی نوایی هستن. فلسفه وجودیشون اینه که میلیونها سال همین طور الکی واسه خودشون بچرخن تا شاید یه روزی برسن به جو زمین و تماااااام. تازه اگه اون موقع کسی اونها رو ببینه یا نبینه
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است.خود مشترک مورد نظر هم خاموش است. در مصرف شادی صرفه جویی کنید تا دچار خاموشی نشوید. توصیه های ایمنی را جدی بگیرید
مشترک مورد نظر یک زمانی آرزو داشت مکان محل کارش جایی مثل همین جایی که الان است باشد ولی آنجا چیزهایی می بیند که حتی جرات آرزو کردنشان را ندارد. برای او فرض محال از همه چیز محالتر است
مشترک مورد نظر یک زمانی می خواست دنیا را بگیرد ولی در جنگ با خودش چنان شکستی خورد که از صفحه روزگار محو شد. یک روز چشمش را باز کرد و دید که با سرعت نور دور یک نقطه می چرخد تمام تلاشش برای خروج از مدار منجر به یک حرکت افقی بدون شتاب با سرعت ثابت به سمت بی نهایت شد
مشترک مورد نظردیگر شارژ ندارد،شارژر هم ندارد، تنها آرزویش یک خواب راحت در شبی زمستانی کنار بخاری و دیدن حیاط پر از برف فرداست
دیروز سری زدم به وبلاگ یکی از بهترین دوستام. یهو یخ زدم، عکسی از یه پیر مرد دوست داشتنی بود. وقتی یاد مریضیش افتادم و حرفهایی که دوستم چند شب پیش بهم گفته بود تنم لرزید.
یاد دو سال پیش افتادم که مادر بزرگ پیر و زمین گیرم فوت کرد لحظه آخر تو چشاش چیزی دیدم که هیچ وقت دیگه ندیده بودم.نمی دونم چی بود شاید یه خداحافظی پر از حسرت...
مادر بزرگم منو خیلی دوست داشت ،اون موقعی که زمین گیر شده بود چند بار به من گفت من نمی تونم جایی برم برو برای خودت کت و شلوار بخر به حساب من. آدرس یه خیاطی نزدیک میدون انقلاب رو هم می داد که زمانی قابلترین بوده. من هیچ وقت به حرفش گوش ندادم و این کار رو نکردم،آخه فکر می کردم جین و تی شرت خیلی قشنگتره تازه اگه یه روزی بخوام کت و شلوار بپوشم باید حتما پولش رو خودم بدم لعنت به این غرور. لعنت...
دوست عزیزم نمی تونم بهت زنگ بزنم و تسلیت بگم طاقت شنیدن گریه ات پشت گوشی رو ندارم
نمی تونم برات کامنت تسلیت بذارم که خیلی غیر دوستانه است. عذر خواهیم رو بپذیر...
waiting for a miracle
از دوران بچگی آدم خیال پردازی بودم.تو دوران کودکی منتظر معجزه ای بودم که یهو چشمو باز کنم و یه تفنگ بادی داشته باشم الان رویاهام شکل و رنگ دیگه ای دارن و دیگه به این راحتیا تو دسترس نیستن بگذریم
چند سالیه که با بر و بچه ها همش از پیری می نالیم و ادای پیر مردا و پیر زنا رو در می آریم . چند وقت پیش "...فیلمی دیدم که توش در وصف یک نفر می گفت "...مکس که به اندازهای که خسته بود پیر نبود
بعد از دیدن این فیلم فکر کردم که این جمله بهترین وصف حال ماست. گذشت تا دیروز, جاتون خالی تو خونه کله پاچه بار گذاشته بودیم و باز هم جاتون خالی یک دل سیر از عزا در آوردم .حال بعدش رو امیدوارم هیچ کدومتون تجربه نکنین تمام روز رو خواب بودم وقتی هم که بیدار شدم سردرد شدید داشتم.بخش دردناک قضیه اینجا بود که این دومین حمله در یک ماه اخیر بود. امروز که تو محل کارم داستان رو تعریف کردم همکارام خنده تلخی تحویلم دادم. یکیشون که سن و سالی ازش گذشته گفت فلانی یه آزمایش خون بده شاید چربیت بالاست
به نقطه دردناکی تو زندگیم رسیدم. این حرفا شاید هیچ پایه و اساسی نداشته باشه ولی همین که به عنوان یه گزینه مطرح می شه یعنی دیگه باید حواسمو جمع کنم.مثل این که باید انتظار برای یه معجزه رو بذارم کنار و به طور جدی به لاغر شدن فکر کنم همون طور که مجبور شدم خیال پردازی رو بذارم کنار واز فکر قرص و کپسول مخصوص یاد گرفتن زبان بیام بیرون و برم کلاس اکابر