Wednesday, February 21, 2007

یادته اون روز که من می خواستم اسپرسو بخورم تو گفتی خیلی تلخه،کاش می دونستم تلختر از همه اسپرسوهای دنیا خداحافظی اون روزمونه
تمام عاشقانه هام تو یه شب بارونی تابستون اشک شد، تمام شبانه هام خواب نیم بندی شد برای تجدید قوا تا فرداش بتونم برم سر کار. اون شب چشمه اشکم خشکید اما هر چیزی حدی داره.امشب پیاز بهونه خوبیه برای توجیه خیسی چشم.بچه ها شام همه مهمون منین هنوز تصمیم نگرفتم واسه شام چی درست کنم ولی هر چی باشه پیاز رنده شده یه پای ثابتشه
...

Friday, February 02, 2007

ای کاش دکترهایی که گوش آدم رو می شورن می تونستن حرفایی که توی گوش آدم هستند رو هم بشورن. حرفایی که ارزش ورود به مغز آدم رو ندارن و اون قدر حجم دارن که نمیشه از اون یکی گوش بیرونشون کرد. کاش یه نرم افزار گوش کلین آپ هم اختراع شه، دانشمندان و مبتکران عزیز لطفا بشتابید
یادمه اون وقتی که تو خوابگاه زندگی می کردم بعضی وقتا می شد که حال و حوصله هیچ کسی رو نداشتم و مجبور می شدم در اتاق رو قفل کنم.بارها اتفاق افتاد که یکی می اومد در میزد و من جوابش رو نمی دادم ملت هم که خنگ نیستن و می فهمیدن حوصله کسی رو ندارم ولی این رو نمی فهمیدن که اونها هم جزو همون دسته آدمان که الان نمی تونم حضورشون رو تحمل کنم و وقتی می دیدن در رو باز نمی کنم خودشون رو معرفی می کردن و می گفتن فلانی درو باز کن منم
دوستان وهمراهان عزیزم بدانید و آگاه باشید که من چندین برابر تجربه(که اونم درست وحسابی ندارم)، نصیحت تو کوله بارم دارم. توصیه های جورواجوری که دامنه پراکندگیش اون قدر وسیعه که واقعا خنده داره.از لزوم استفاده از بنزین سوپر با برنامه منظم بگیر تا ورود به دستشویی با پای چپ یا راست( درست یادم نمی آد). از خریدن میوه از فلان مغازه تا لزوم استعفا دادن از کارم برای رسیدن به بقیه کارام... به خدا دیگه جا ندارم برای شنیدن حرف آدمایی که خودشون رو بالاتر، با تجربه تر و موفقتر از من میدونن
خلاصه کلام این که لطفا از نصیحت کردن من دست بردارید، حتی شما دوست عزیز، شاید مقدر نیست که من به راه راست هدایت شوم